30.09.2007

افسانه؟

وقتى که آدمى واژه افسانه رو میشنوه، بی اختیار داستانى که در زمانهاى خيلى دور اتفاق افتاده براش تداعی ميشه. اينكه حالا این داستان حقيقت داشته یا نه، مطلب ديگری هست. اما واقعاً به کار بردن واژه "افسانه" برای واقعه هولوکاست که تنها ۶۰ سال پيش روی داده، کار درست، اخلاقی و انسانى هست؟ حزب نازی (ناسیونال ـ سوسیالیست) در سال ۱۹۳۳ در آلمان زمام امور رو به دست گرفت، تقریباً از همون روزهاى اول نازی ها با محدودیتهایی که برای آلمانیهای يهودى در نظر گرفتن، عرصه رو روز به روز برای یهودیان تنگتر كردن. در واقع با فشار تدريجى به یهودیان، در حال محّک زدن واکنش افكار عمومی ملت آلمان در مورد سیاست و اقدامات ضد یهودیشون بودن. در سال ۱۹۳۶ قوانينيى نژاد پرستانه و تبعض آمیز برای یهودیها به تصويب مجلس آلمان رسيد و دقيقاً از همون زمان بود كه، به دستگيرى و آزار و اذيت اقلیت یهودی آلمان در برابر انظار عمومی پرداختن، تا اينكه یهودیها رو در هر شهرى به نقل مکان به محله هایی که از قبل تعيين شده بود مجبور کردن. اينکه زندگی يهوديان در این نقاط محصور به چه صورت اسفناکی بود و چه تعداد، تنها در همين مرحله از بين رفتن، خود واقعیت غم انگیز دیگری هست . در نهايت نازی ها به همين هم اكتفا نكردند و چون از قبل تصميم به از بين بردن تمام يهوديان گرفته بودند اونها رو به تدريج از شهرها به اردوگاههای که از قبل برای این منظور پيشبينى شده بود منتقل كردند. در حينِ جنگ جهانى دوم، يهوديان ساكن در مناطق اشغالی آلمان وضعى حتی به مراتب بدتر داشتن، خيلى از این یهودیان قبل از انتقال به این اردوگاهها بر اثر بيمارى ،گرسنگى و اعدامهای دست جمعى از بين رفتن. يكى از معروفترین و مخوفترین این اردوگاهها " آشوویتس" در لهستان بود (که هنوز هم بازدیدش برای همه ممکن هست). فراموش نكنيم که "آشوویتس" صرفاً يک اردوگاه مرگ نبود، بلكه اردوگاه کار اجباری بود. در این اردوگاه، ابتدا یهودیانی که توانایی کار نداشتن، مثل بچه هاى کم سن سال، افراد مسن، بیماران ... به اطاقهاى گاز فرستاده مى شدند، البته این روند جدا کردن يهوديان از کار افتاده، پير و ضعيف و کم سن سال از یهودیان با بنیه قوی، ديگه در سالهاى پايانى جنگ هم كنار گذاشته شد و تقريبا همه یهودیان که به اردوگاه " آشوویتس" فرستاده مى شدند، مستقیم راهى اطاقهاى گاز می شدند. گويا هیتلر زمانى که براش مسلم شد که بازنده نهايى جنگ هست تصميم داشت به هر قيمتى که شده حد اقل در" جبهۀ كشتار يهوديان" به پيروزى برسه. در كنار این اردوگاههای کار اجبارى مثل آشوویتس، داخائو، مایدانیک،... اردوگاههای دیگری هم در مناطق اشغالی آلمان نازى بنا شده بود که فقط و فقط برای كشتار يهوديان در نظر گرفته شده بودند ، مثل اردوگاه "تربلینکا". در این اردوگاههای مرگ، یهودیها بعد از پياده شدن از واگنهایی که برای حمل و نقل چهار پايان استفاده مى شدند، بلافاصله به سالنهایی انتقال پیدا میکردند که که در اونجا با گاز دچار خفگی و درنهایت مرگ زجرآوری مى شدند. تقريباً هيچكدوم از یهودیان، در این اردوگاههای مرگ تا لحظه آخر نمیدونستن که چه سرنوشت وحشتناکی درانتظارشون هست، چونکه به اونها گفته ميشد که این سالنها تنها برای حمام و ضد عفونی کردن بدنشون در نظر گرفته شده! و حتی به اونها پيش از رفتن به اطاقهاى گاز تکه صابونی داده میشد و بهشون تاکید می کردن که پیش از استحمام حتما اسم خودشون رو روی لباسها و چمدونها يادداشت كنن که بعد از حمام راحت تر بتونن وسائل خودشون رو پيدا كنن! بعد از كشته شدن به وسيله گاز بلافاصله اجسادِ اونها راهى کوره های آدم سوزى ميشد و خاکسترشون در زمینهای اطراف پخش ميشد. بعضی از این اردوگاههای مرگ ظرفیت نابودی تا ۴۰۰۰ انسان رو در روز داشتن. تمام این جريان يعنی از مرحله پياده شدن از واگنها تا خاكستر شدن، شايد ۱ ساعت به درازا نمی کشید. این سرعت عمل يکی از افتخارات بزرگ فرماندهان این اردوگاهها بود. تقريبا تمام يهوديان نجات يافته از اردوگاههای مرگ ( تعداد معدودی موفق به فرار از این اردوگاهها شدن) اعترافات کاملاً مشابهی در مورد این كشتار دارند. فرمانده هان این اردوگاهها هم که بعد از شكست آلمان در دادگاههاى مختلف به مجازات رسيدن اظهارات كاملا مشابهی داشتن. فيلمهاى تهيه شده از این اردوگاهها بعد از تسليم آلمان در برابر متفقین همگى موجود هست. اعترافات جنایتکاران جنگى در دادگاه نورنبرگ در مورد کشتار یهودیان، همه بصورت فيلم در دسترس هست. بيش از دهها هزار اسناد معتبر از جنايت آلمان نازى در حق يهوديان، کولیها، همجنس گرایان، مخالفين سياسى، عقب افتادگان،... در دسترس هست. هزاران كتاب توسط خود بازماندگان هولوکاست نوشته شده که يکی از ديگرى دردناکتر هست، تعدادى از بازماندگان یهودی تمام افراد فامیلشون رو(پدر، مادر،همسر، فرزند...) از دست دادن. خیلی از شهرهای اروپای شرقی تقریباً تمام ساکنین یهودی خودشون رو برای همیشه از دست دادن. عمق فاجعه بزرگتر از توان تجسم آدمیست. اگر در کشورهایی مثل آلمان یا اتريش انكار (و نه تحقيق) هولوکاست جرم محسوب ميشه، اول به علتِ دخيل بودن مستقيم یا غير مستقيم این ۲ ملت در این نسل كشى و قبول مسئولیت تاريخى این فاجعه از طرف نسلهای کنونی و بعدی هست و دليل بعدى احترام به خون میلیونها انسان بيگناه هست که تنها جرمشان اعتقاد به مذهب دیگری بود. حال واقعاً انصاف هست که اسم این جنايت رو افسانه بذاريم؟ برای من داستان رستم و سهراب افسانه هست، قصه شيرين و فرهاد افسانه هست، ولی جنایت نازی ها در حق ۶ ميليون يهودى، اونهم تنها در ۶۰ سال پيش افسانه نيست بلکه واقعیتی تلخ و ننگی تاريخى نه فقط برای آلمان، که برای كل بشريت هست. حتماً مى گيد چرا ننگی برای ما؟ ما که نه آلمانى هستيم و نه اصلا در اون زمان زندگی می کردیم، اما فراموش نکنیم، وقتی انسانى مرتکب اشتباه بزرگى ميشه، این انسانيت هست که بايد شرمنده بشه. اينكه وجود كشورى به نام اسرائیل بر حق هست یا نيست بحثِ من نيست، اما برای زير سئوال بردن موجودیت كشور اسرائیل، انسانی نيست که خون ۶ میلیون انسان بی گناه رو به لجن بكشيم

Keine Kommentare: